هر چند تا حالا سعی کرده ام که بغیر از حسابداری چیز دیکری در وبلاگ ننویسم اما مسئله غزه طوری شده که نمی توان در مورد آن سکوت کرد شعری احتمالا از علیرضا قزوه :

محاصره روز بروز شدت می گیرد
اينجا يكپارچه آتش و خون است
هلیکوپترهای آپاچی جهنم را برای کودکان معنی می کنند

ولی مدارس تعطیل نیست: کودکان دموکراسی را بخش می کنند آزادی را تقسیم می کنند
و لیبرالیسم را تفریق
 بابا خون داد. آن مرد زیر تیرباران آمد. آن مرد با تانک آمد. آرد نان خون ...
... و ساحل دریای سرخ آنقدر گرم نیست که کسی نوشابه بخواهد
اینجا مغازه ها خون می فروشند
و زنان فرزندانشان را جلوی گلوله های تانک به حراج گذاشته اند
اینجا پاسبانها همه شاعر هستند

اینجا غزه است
های دموکراسی !
های آزادی !
های لیبرال !
ای غرب! ای شورای امنیت! ای جامعه مدنی! ای حقوق بشر! ای جایزه نوبل صلح! ... تف بر سکوتتان
و دریای سرخ از خون کودکان سرخ شد

اینجا برق نیست آب نیست گاز نیست نفت نیست بورس نیست اقتصاد نیست عدالت نیست مروت نیست دین نیست
اینجا فقط لیبرالیسم است و دموکراسی و آزادی
اینجا فقط خون است و خون ...
اینجا غزه است